اگزیستنسیالیسم و اصالت بشر
در این پست، تلاش دارم برداشت خود را از کتاب «اگزیستنسیالیسم و اصالت بشر» اثر ژان پل سارتر به اشتراک بگذارم. بیتردید، این امر کاری دشوار است؛ چرا که مرور اجمالی بر اندیشههایی چنین عمیق، میتواند زمینهساز سوءبرداشت گردد.
سارتر، نویسنده و فیلسوف مشهور فرانسویِ قرن گذشته بود که در سال ۱۹۸۰ درگذشت. اندیشهها و رسالتی که او دنبال میکرد، یکی از مترقیترین فلسفههای زندگی را برای ما به یادگار گذاشت. در مراسم خاکسپاریاش، با وجود گذشت نزدیک به ۱۰ سال از دوران اوج شهرتش، حدود ۵۰ هزار نفر شرکت کردند که خود نشاندهندهی جایگاه اوست.
با اینکه بنیانگذار فلسفه اگزیستنسیالیسم، یعنی کیرکگور، فردی خداباور بود، اما شاخصترین چهرهی این مکتب یعنی سارتر، یک متریالیست بود و وجود انسان را نه «واجب» بلکه «ممکن» میدانست. در تایید این ادعا میتوانم به گفتهی استیون هاوکینگ در کتاب تاریخچه مختصر زمان اشاره کنم که میگوید:
“We see the universe the way it is because if it were different we would not be here.”
یعنی در جهانی به این عظمت، وقتی از بالا به میلیارد ها کهکشان مینگریم و احتمالات به بینهایت میل میکند، بعید نیست که در نقطهی کوچکی از آن، ترکیب عناصر طوری کنار هم قرار بگیرند که امکان حیات فراهم شود. با این مقدمه، سارتر هیچ معنای از پیش مقدر شدهای برای زندگی و بشر قائل نیست و معتقد است که «وجود مقدم بر ماهیت است». به بیان سادهتر: انسان ابتدا پا به عرصهی وجود میگذارد، سپس با انتخابهای آزادانهی خود، وجودش را تحقق میبخشد و در نهایت ماهیت خود را میسازد.
با این اوصاف، او همواره «تغییر» را به «تقدیر» ترجیح داده و برای آدمی آزادی مطلق قائل است و انسان را از بهانهجویی دربارهی شرایط منع میکند. او بدشانسی را انکار نمیکند، اما میگوید تنها چیزی که اهمیت دارد واکنشی است که شما به این «واقعیتها» نشان میدهید. ممکن است در بازی پوکر دست شما بد باشد، اما مهم این است که با همان دستِ بد، بهترین بازی ممکن را ارائه دهید.
سارتر معتقد است به واسطهی این آزادیِ دلهرهآور، مسئولیتی سنگین بر دوش انسان قرار میگیرد. اول به این دلیل که او سرنوشت خویش را با هر انتخاب رقم میزند و دوم اینکه با هر انتخاب، خود را در برابر تمام بشریت متعهد میکند. مثلاً وقتی کسی انتخاب میکند عضو حزبی شود یا ازدواج کند، در واقع دارد آن عمل و تفکرِ پشتِ آن را به عنوان الگویی برای جهانیان تبلیغ میکند.
آثار ادبی اگزیستنسیالیستی خالی از حماسهسرایی است و بشر را بر مبنای بهترین رفتارِ برخی افراد نمیسنجد. برای مثال با دیدن یک هواپیما نمیتوانید بگویید «بشر چه اعجوبهای است!»، چرا که اصولاً سارتر با مفهوم کلی و انتزاعیِ «بشر» موافق نیست. او آدمی را تنها مجموعهای از اعمالش میبیند و برای نیات ذهنی او (بدون عمل) ارزشی قائل نیست. او با «طبیعت بشری»ِ کانت و «مذهب انسانیت»ِ آگوست کنت شدیداً مخالف است؛ چرا که ذاتِ ثابت با آزادیِ مطلقی که نقطهی شروع فلسفهی سارتر است، در تضاد است. از طرفی چنین فلسفهی بستهای میتواند به فاشیسم ختم شود.
در این باره میتوان گفت که اخلاقیات اساساً در بستر تاریخی و جغرافیایی تعریف میشود؛ عملی که در زمان و مکان خاصی اخلاقی بود، ممکن است در شرایطی دیگر غیراخلاقی باشد. این اعمال انسانهاست که موجب تغییر ارزشها میشود. بنابراین ما با هر عملِ خود داریم اخلاقیات را میسازیم و هیچ اخلاقِ از پیشنوشتهای وجود ندارد.
به طور خلاصه در مواجهه با «معضل معروف هاینز» (مردی که برای نجات جان همسرش داروی گرانی را میدزدد؛ آیا کارش اخلاقی است؟)، پاسخ این فلسفه آن است که شما در انتخاب و تصمیمگیری تنهایید و هیچ دین یا مکتب اخلاقیای نمیتواند به جای شما تصمیم بگیرد، چرا که ماهیت بشریِ از پیش تعیین شدهای وجود ندارد.
در پایان، شایان ذکر است که این پست صرفاً تلاشی برای ارائهی خلاصهای از این فلسفه بوده است. با این حال، باید توجه داشت که بسیاری از واژگان در فلسفهی اگزیستنسیالیسم و قلم سارتر، معنایی تخصصی و ویژه دارند. از این رو، به علاقهمندان توصیه میشود برای دستیابی به درکی عمیقتر، متن اصلی کتاب را مطالعه نمایند.
